لغت نامه دهخدا
گروکشی. [ گ ِ رَ /رُو ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) رجوع شود به گروکشیدن.
گروکشی. [ گ ِ رَ /رُو ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) رجوع شود به گروکشیدن.
عمل گرو کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دختران غنائی و در مقیاس کمتری پسران، گرفتار تجارت و استثمار جنسی در داخل غنا هستند. در رسانهها آمده بود که ۵۰ زن غنائی در سال برای کار در روسیه استخدام شدهاند، و سرانجام در آنجا به اجبار به فحشا کشانده شده بودند. قربانیان قاچاق انسان متحمل سختیهای فراوان میشوند، از قبیل کار طولانی مدت، عدم دریافت دستمزد، گروکشی در مقابل بدهی، مواجهه با خطرات و ریسک بدنی، و تجاوزات جنسی.