لغت نامه دهخدا
گرفتار ماندن. [ گ ِ رِ دَ ] ( مص مرکب ) اسیر شدن. اسیر گشتن. مقید شدن. گرفتار گردیدن:
کس با تو عدو محاربت نتواند
زیرا که گرفتار کمندت ماند.سعدی ( رباعیات ).
گرفتار ماندن. [ گ ِ رِ دَ ] ( مص مرکب ) اسیر شدن. اسیر گشتن. مقید شدن. گرفتار گردیدن:
کس با تو عدو محاربت نتواند
زیرا که گرفتار کمندت ماند.سعدی ( رباعیات ).
( مصدر ) ۱ - مبتلی شدن دچار شدن. ۲ - در بند شدن مقید گشتن. ۳ - اسیر شدن برده گشتن: و هیچکس از آن عرب خلاص نیافتند الا همه یا کشته یا گرفتار شدند. ۴ - صید شدن شکارشدن. ۵ - عاشق شدن دلباخته گردیدن: نگهبانان بترسیدند از آن کار کزان صورت شود شیرین گرفتار. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از منظر قرآن اضطراب و نگرانى به جهت ترس از دست دادن نعمت ها، خوشى ها و لذتهاى زودگذر دنيا و محروم ماندن از آنها، حالتى عرضى براى انسان است. انسان فطرتاطالب سعادت و كمال است. حال اگر انسانى حقيقت سعادت خويش و راه رسيدن به آن ازشناخت و در نتيجه از رسيدن به سعادت محروم ماند، طبيعتا گرفتار اضطراب و دلهره مىگردد. او از آن رو مضطرب و نگران است كه مبدا خير و بخشنده سعادت وكمال را نشناخته تا با او ارتباط برقرار كند. چنين كسى اگر به سرچشمه خوبى ها راهيابد و با او پيوند برقرار سازد، نگرانى اش زدوده مى گردد، او اگر مبداء وجود وخيرات و رب العالمين و كسى را كه تدبير جهان و انسان به عهده او است بشناسد، باخيالى آسوده بر او توكل و اعتماد مى كند و امور خويش را به او وا مى گذارد و او راوكيل خويش بر مى گزيند و مطمئن است كه به او خيانت نمى كند: