گردش کنان
مترادفها
چرخان، گردان
لغت نامه دهخدا
گردش کنان. [ گ َ دِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) تفرج کنان. تماشاکنان. رجوع به گردش شود.
فرهنگ عمید
در حال گردش کردن.
فرهنگ فارسی
تفرج کنان تفریح کنان.
جمله سازی با گردش کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنکه قضا در حریم طاعتش آورد رقص کنان گردش شهور و سنین را
💡 با رسیدن فصل بهار، گلهای رنگارنگ در باغستان، گردش کنان در باد میرقصیدند و منظرهای بسیار زیبا و دلپذیر را برای بینندگان فراهم میکردند.
💡 در مراسم جشن سنتی، رقصندگان با لباسهای رنگارنگ خود، گردش کنان در میدان شهر حرکت میکردند و شادی را به دل مردم میآوردند.
💡 ذرات ریز گرد و غبار در میان پرتوهای نور، گردش کنان در فضای اتاق دیده میشدند و فضای محیط را کمی ابهامآلود و مرموز کرده بودند.