لغت نامه دهخدا
گراتی. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میلانلو از بخش شیروان شهرستان قوچان، واقع در 72هزارگزی جنوب باختری شیروان و 4هزارگزی دولت آباد. هوای آن معتدل و دارای 392 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
گراتی. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میلانلو از بخش شیروان شهرستان قوچان، واقع در 72هزارگزی جنوب باختری شیروان و 4هزارگزی دولت آباد. هوای آن معتدل و دارای 392 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این موقعیت گراتیان را بر این داشت که پیشگیرانه از رود گذر کرده و با شکست دادن آلمانیها موقعیت را تحت کنترل خود درآورد.
💡 نخست گروهی از لنتینزها در فوریه ۳۷۸ به گال حمله کرده و گراتیان آنها را شکست داد. سپس از آنسوی راین خبر رسید که مقدمات یک یورش دیگر از سمت مردم بربر پی ریزی شدهاست.
💡 گراتی که در هیالیا، فلوریدا بزرگ شده بود، اندام کوچکی داشت و بیشتر به خاطر ظرافت شناخته میشد تا ضربه زدن با قدرت.
💡 نهایتاً در سال ۱۰۴۵ میلادی برای خلاص شدن کلیسا از شر بندیکت فاسد، جان گراتیان، کشیش پارسا، پدر خوانده او، وی را با پول تطمیع کرده و راضی نمود تا از مقام خود کناره بگیرد تا پس از او گراتیان خود با نام گریگوری ششم پاپ بشود. البته بعضی نیز گفتهاند که بندیکت قصد ازدواج داشته که سمت پاپ بودن این اجازه را به او نمیدادهاست.
💡 این برای او اندکی زمان بر بود، تا اینکه در ماه اگوست، گراتیان پیامی میفرستد تا پیروزیهایی که بر رقبای الوقوع خود داشت را اطلاع دهد.