لغت نامه دهخدا
گاو پهلو. [ پ َ ل َ / لو ] ( اِ مرکب ) اصطلاحی است معماران را که ظاهراً شکل آن بصورت پهلوی گاو برآمده بود«: و چون باروی شهر به طرف خراسان گاوپهلو نبود شش برج دیگر ساخته بر آن طرف بنهاد بعوض گاو پهلو». ( تاریخ جدید یزد ).
گاو پهلو. [ پ َ ل َ / لو ] ( اِ مرکب ) اصطلاحی است معماران را که ظاهراً شکل آن بصورت پهلوی گاو برآمده بود«: و چون باروی شهر به طرف خراسان گاوپهلو نبود شش برج دیگر ساخته بر آن طرف بنهاد بعوض گاو پهلو». ( تاریخ جدید یزد ).
( اسم ) آنچه شکلش بصورت پهلوی گاو بر آمده باشد ( ? ):... و چون با روی شهر بطرف خراسان گاو پهلو نبود شش برج دیگر ساخته بر آن طرف بنهاد بعوض گاو پهلو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نباشی بس ایمن به بازوی خویش خورد گاو نادان ز پهلوی خویش