گاو سالار
لغت نامه دهخدا
گاوسالار. ( اِخ ) یکی ازتوابع هزارجریب از انزان کوه از، دودانگه، ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 123 ).
فرهنگ فارسی
یکی از توابع هزار جریب از انزان کوه از دو دانگه.
جمله سازی با گاو سالار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درم داد سالار چندی ز گنج بیاورد با خویشتن گاو پنج
💡 در آن روستای دورافتاده و کوهستانی، گاو سالار با دانش عمیقی که از مدیریت گله داشت، به همه کشاورزان کمک میکرد تا دامهای خود را سالم نگه دارند.
💡 پیرمردی که در میان گله ایستاده بود، به عنوان گاو سالار شناخته میشد و همه دامداران محلی برای گرفتن مشورتهای لازم به او مراجعه میکردند.
💡 مدیریت یک گله بزرگ در مراتع وسیع، وظیفهای بسیار دشوار است که تنها از عهده فردی که مانند یک گاو سالار با تجربه باشد، برمیآید.