کیمان

لغت نامه دهخدا

کیمان. ( ع اِ ) ج ِ کومة. ( ناظم الاطباء ). ج ِ کومة. تپه ها. انباشته ها. ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به کومة شود.
کیمان. ( اِخ ) دهی از دهستان نرمان شهرستان ایرانشهر است و 150 تن سکنه دارد که از طایفه نرمانی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان نرمان شهرستان ایرانشهر است و ۱۵٠ تن سکنه دارد که از طایف. نرمانی هستند.

فرهنگ اسم ها

اسم: کیمان (پسر) (فارسی) (تلفظ: keymān) (فارسی: کیمان) (انگلیسی: keyman)
معنی: دارای اندیشه ی بلند، اندیشمند، ( کی، مان = اندیشه )، اندیشه ی بزرگان و پادشاهان، اندیشه ی شاهانه و بزرگوارانه

جمله سازی با کیمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مداخلهٔ ۲۱ فوریه در دونباس توسط روسیه به‌طور گسترده توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد محکوم شد و هیچ پشتیبانی دریافت نکرد. مارتین کیمانی سفیر کنیا، حرکت پوتین را با استعمار مقایسه کرد.

💡 از باریکنان صاحبنام این تیم در گذشته می‌توان کریس کیمان، جیسون کید و استیو نش و درک نویتسکی را نام برد.

💡 جنت گهر بر تیغ او دوزخ شرر در تیغ او گوئی به گوهر تیغ عقل است کیمان پرورد

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز