کوچ دادن

لغت نامه دهخدا

کوچ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) رحلت دادن. به مهاجرت واداشتن. از جایی به جایی نقل کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). ترحیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کوچانیدن: اگر فرمان شود به مسارعت نوروز و قتلغشاه به کوچ دادن قیام نمایی. ( تاریخ غازان ص 89 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رحلت دادن بمهاجرت وا داشتن از جایی بجایی نقل کردن: اگر فرمان شود بمسارعت نوروز و قتلغشاه بکوچ دادن قیام نماییم.

ویکی واژه

کوچ‌دادن
جا بجا کردن و انتقال عده‌ای از جای خود بجای دیگر؛ به مهاجرت واداشتن. شروان شاه... یکی از برادران و فرزندان را اینجا فرستد تا به ملازمت و کوچ دادن مشغول باشد. «نخجوانی»

جمله سازی با کوچ دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انتقال دادن و تبعید اقوامی که مغلوب می‌شدند از عادات قدیم است. اما شیوهٔ کوچ دادن اقوام توسط خسرو متفاوت از بقیه شاهان بود و این تفاوت در این بود که خسرو افراد مغلوب شده‌ای را که انتقال داده‌شده‌بودند را در نظام جنگی و ارتش خود استفاده می‌کرد. اقوام وحشی را که بنیهٔ قوی‌تری نسبت به کشاورزان ایرانی داشتند را در مرزها قرار می‌داد تا در برابر دشمنان مرزی بایستند. سپاه دائمی که خسرو تشکیل داده‌بود متشکل از سپاهیان سواره ایرانی و اقوام کوچ‌نشین غربی بود.

💡 دلیلی دیگری که دال برگرایش مردمان قدیم این روستا به زندگی در ییلاقات به خصوص در شش ماه اول سال وایام گرم سال را می‌توان به کوچ دادن دام‌ها به ییلاقات در تابستان اشاره نمود.

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز