لغت نامه دهخدا
کوهی خیل. [ خ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گیلخواران است که در بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع است و 850 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
کوهی خیل. [ خ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گیلخواران است که در بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع است و 850 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
کوهی خیل یکی از شهرهای استان مازندران ایران است. این شهر در تقسیمات کشوری در تاریخ ۱۳۸۳ از روستا به شهر تغییر وضعیت داد. مرکز بخش گیل خوران شهرستان جویبار است. مردم کوهی خیل به زبان مازندرانی گویش می کنند. این شهر در قسمت شمالی شهرستان جویبار و در مجاورت روستاهای کردکلا، گل محله، علی آباد، لاریم، سید زین العابدین، دونچال، بیکار آیش واقع شده است.
از آنجا که به ساکنان کوهستان های مازندران کوهی می گفتند و ساکنان اولیه این منطقه افرادی از کوهستان های مازندران بودند، این منطقه به کوهی خیل شهرت یافت.
ساکنان اولیه عمدتاً از مناطق کوهستانی استان مازندران همچون دودانگه ساری، چهاردانگه ساری، سوادکوه، شهمیرزاد، فیروزکوه و… بودند.
بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر برابر با ۲٬۲۴۲ نفر جمعیت بوده است. مردم این شهر به زبان مازندرانی گویش می کنند.
کوهی خِیل
شهری در استان مازندران، شهرستان جویبار، و مرکز اداری بخش گیل خواران. با ارتفاعی در حدود ۱۵ متر پایین تر از سطح دریاهای آزاد، در جلگه ای ساحلی در ۱۹کیلومتری شمالی غربی ساری و ۷ کیلومتری شمال جویبار، سر راه جویبار به بهنِمیر و بابلسر، قرار دارد. اقلیم این شهر معتدل مایل به گرم و نیمه مرطوب وجمعیت آن۱,۹۵۰ نفر است (۱۳۸۵).
💡 یک روز که آنت همراه خود آینه ای به مدرسه برده بود،لوسیون آنرا ناخواسته شکست و آنت سخت رنجید و با لوسین قهر کرد. تا اینکه لوسین که در کار کنده کاری بروی چوب مهارت بالایی داشت برای آنت یک گردنبند چوبی طرح گل و برای دنی یک مجسمه بز کوهی. در این اتفاق ها نزدیک تولد آنت هم بود و دنی یک روز به تپه ای که درکنار یک دره قرار داشت و گل های زیادی بود رفت تا برای تولد خواهرش یک دسته گل تهیه کند در این هنگام لوسین به خانه آنت رفت تا گردنبد را به او هدیه کند ولی آنت خانه نبود و از مادربزرگ کلود شنید که دنی برای چیدن گل به تپه رفته است. لوسین تصمیم گرفت تا او هم به تپه برود تا کمک دنی گل بچیند. در تپه لوسین به دنی گفت بیا باهم حلقه گلی درست کنیم و در روز جشن دور گردن خواهرت بیاندازیم اما دنی به او گفت که خواهرم به من گفت تورا برای جشن تولدش دعوت نکرده!! لوسین باور نکرد و خیلی ناراحت و عصبانی شد و بلند سر دنی داد کشید و گفت این دورغ است در این هنگام کلوز قاقم تربیت شده دنی دست لوسین را گاز گرفت و لوسین کلوز زا در دست گرفت و نزدیک پرتگاه برد و گفت دنی از من معذرت بخواه وگرنه کلوز رو پرت میکنم در دره