کونی

این کلمه در زبان فارسی دارای چند معنی اصلی است که عبارتند از:

معنای جنسی و عامیانه: واژه «کونی» در زبان فارسی عامیانه به فردی اطلاق می‌شود که در رابطه جنسی مقعدی نقش مفعول (پذیرنده) را ایفا می‌کند. این واژه غالباً درباره مردان همجنس‌گرا یا افرادی که رفتار جنسی مفعولانه دارند، به‌کار می‌رود، هرچند استفاده از آن همیشه دقیق و منطبق بر واقعیت نیست، بلکه اغلب با هدف تحقیر، تمسخر یا توهین انجام می‌گیرد. 

به همین دلیل، استفاده از این اصطلاح باید با احتیاط انجام شود. در بسیاری از موارد، بهتر است از واژه‌های محترمانه‌تری استفاده کنیم که به هویت و تمایلات جنسی افراد احترام بگذارد و از تحقیر یا توهین به دیگران پرهیز کنیم.

این واژه از اسم کون (به معنای باسن یا مقعد) مشتق شده و با افزودن پسوند نسبت ـی شکل گرفته است. بنابراین این کلمه در اصل یعنی «وابسته به کون» یا «کسی که مربوط به کون است». این ساخت واژگانی در زبان فارسی سابقه دارد (مانند: آبی، شهری، خاکی).

معنای سن: از طرفی دیگر، این کلمه به معنای پیرکلانسال یا طویل العمر است، این واژه به افراد مسن یا کسانی که عمر طولانی دارند، اشاره دارد.

معنای وجود: همچنین کونی به معنای موجود یا وجوددارنده نیز به کار می‌رود، این معنا به وجود و هستی اشیاء یا موجودات دلالت دارد.

معنی در زبان ژاپنی:

در زبان ژاپنی، کونی (国) به معنای دولت یا کشور است، این واژه به دولت‌های خودمختار اشاره دارد و به عنوان یک اصطلاح مبهم برای وسعت یا درجات خودمختاری گوناگون بکار می‌رود. همچنین در زبان ژاپنی، این کلمه به معنای منطقه یا زادگاه نیز استفاده می‌شود، در تاریخ ژاپن، در دوران باستان و قبل از دوره میجی، کونی یکی از واحدهای طبقه‌بندی مناطق کشوری بوده است.

لغت نامه دهخدا

کونی. ( ص نسبی ) حیز ومخنث. ( ناظم الاطباء ). آنکه کون دهد. امرد. مفعول. پشت. ملوط. مخنث. ( فرهنگ فارسی معین ). مفعول. پسر ( یادختر ) بدفعل. مفعول از دبر. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). || کلمه فحش. ( ناظم الاطباء ).
کونی. [ کو / ک َ نی ی ] ( ع ص ) منسوباً، پیرکلانسال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). طویل العمر و پیر کلانسال. ( ناظم الاطباء ). کلان سال. ( از اقرب الموارد ).
کونی. [ ک َ ] ( ص نسبی ) وجودی. ( ناظم الاطباء ). موجود. وجوددارنده. ( از اشتینگاس ). || مادی و دنیوی. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
کونی. [ ک َ نی ی ] ( ع ص نسبی ) موجود و بودنی. ( ناظم الاطباء ). موجود. وجوددارنده. ( از فرهنگ جانسون ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه کون دهد امرد مفعول پشت ملوط مخنث.
موجود و بودنی. وجود دارند.

جمله سازی با کونی

سپید کونی خواهد بروشنائی خور وگر نباشد نبود سزا و درخور او
چو از نور دو کونی چشم روشن ترا زیتونهٔ قدسست روغن
اَشغال نصیب هر چه کونی است اَحرار اسیرِ هر چه جِنده است
رویی چو روی دیو و دهانی چو کون مغ گوشی چو باد بیزن و کونی چو گاو دوش