لغت نامه دهخدا
کوکبه دار. [ ک َ / کُو ک َ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) دارنده کوکبه. آنکه پیشاپیش پادشاهان کوکبه حمل کند:
چو آن کوکب از برج خود شد روان
تویی کوکبه دار آن خسروان.نظامی.و رجوع به کوکبه ( معنی آخر ) شود.
کوکبه دار. [ ک َ / کُو ک َ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) دارنده کوکبه. آنکه پیشاپیش پادشاهان کوکبه حمل کند:
چو آن کوکب از برج خود شد روان
تویی کوکبه دار آن خسروان.نظامی.و رجوع به کوکبه ( معنی آخر ) شود.
دارنده کوکبه. آنکه پیشاپیش پادشاهان کوکبه حمل کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میدان جهان، تنگ بود کوکبه ام را منصورم و این دار فنا دار منستی
💡 این تاج و تخت و سلطنت و جاه و کوکبه وین لشکر و خزانه و این گیرو دار هیچ
💡 چو آن کوکب از برج خود شد روان توئی کوکبه دار آن خسروان