کوماج

لغت نامه دهخدا

کوماج. ( اِ ) به معنی کماج است و آن نانی باشد معروف. ( برهان ). نام نانی است که پزند و خورند و معروف است... کوماج را به عربی طلمة گویند. ( آنندراج ). کماج. ( ناظم الاطباء ). کماج. طُلمه. خبزالملة. مملول. ملیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
دل اعدات در تنوره غم
چو به خاکستر اندرون کوماج.سوزنی ( یادداشت ایضاً ).رجوع به کماج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - نا تنک شیرین که از آرد گندم و غیر آن و شکر پزند. ۲ - تخته ای باشد گرد و میان سوراخ که بر سر ستون خیمه محکم کنند و چادر خیمه را بر روی آن کشند ( و آن شبیه بنان کماج است ) کلیج. خیمه کماجه: ( کماج خیمه را ماند که نتوان ز وی کندن بد ندان نیم ذره ). ( جامی )

جمله سازی با کوماج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نان و شیرینی: تندیرنون (نان محلی)، سوهان کنجد (پِشتِ زیک)،برنجک (بهادانه)، پیس گندله، کوماج و…

مست یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
محاکره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز