کهنی

لغت نامه دهخدا

کهنی. [ ک ُ هََ / هَُ ] ( حامص ) دیرینگی. عتاقت. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کهن بودن. کهنه بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کهن و کهنه شود.
کهنی. [ ک ِ ] ( اِ ) خانه زمستانی.( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). || خرس. ( فرهنگ جهانگیری ). خرس را گویند، و آن جانوری است معروف. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کهن بودن. کهنه بودن.
خان. زمستانی. یا خرس را گویند. خرس را گویند و آن جانوری است معروف.

جمله سازی با کهنی

💡 گر تو گویی کهنی رفت و جوانی برخاست من بر آنم که سگی رفت و خری می‌آید

💡 دیگر متون کهنی که کم و بیش مطالبی دربارهٔ خیام و آثارش در آن‌ها یافت می‌شود عبارتند از:

💡 خاندان مورمونت ساکن جزیره خرس و یکی از خاندان‌های شمالی هستند و تقریباً خاندان کهنی مانند خاندان‌های استارک آمبر، کاراستارک و … محسوب نمی‌شوند.

💡 تا بخورد تا ببرد جان مرا عشق کهن آن کهنی کاو دهدم هر نفسی جان نوی

💡 آن کهنی نو‌صفتی همچو خدا بی‌جهتی خوش‌گهر‌ی خوش‌نظر‌ی خوش‌خبر‌ی خوش‌شنو‌ی

💡 در کردستان نیز مانند سایر مناطق کوهستانی ایران این آیین تاریخ کهنی دارد که به همان نام قدیمیش «شو چله» خوانده می‌شود و در شهر سنندج مرکز استان کردستان از قدیم اکثر خانه‌ها غذای دلمه و نان سنگک برای پذیرایی از مهمان‌ها آماده می‌کنند و این به صورت سنتی در این شهر تبدیل شده‌است.

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز