کند گشتن
مترادفها
جستجو کردن، کاوش کردن، حفاری کردن
متضادها
پر کردن، پوشاندن
لغت نامه دهخدا
کند گشتن. [ ک ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) نابُراشدن. برندگی نداشتن. از برندگی افتادن:
خنجر فتنه چو گشت کند در ایام تو
حنجر خصم تو است خنجر او را فسان.خاقانی.
فرهنگ فارسی
نابرا شدن. برندگی نداشتن. ازبرندگی افتادن
جمله سازی با کند گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هرگه منعش کند از آن کشتن گوید او هست جهل از این گشتن
💡 روند پیشرفت پروژه به دلیل نبود نیروی انسانی متخصص، با کند گشتن مواجه شد که در نهایت منجر به تأخیر در تحویل نهایی شد.
💡 با کاهش شدت بارندگی، روند رشد محصولات کشاورزی در این منطقه دچار کند گشتن شد و نگرانیهای جدی در میان کشاورزان ایجاد کرد.
💡 تحلیلگران اقتصادی معتقدند که روند بهبود وضعیت معیشتی مردم، به دلیل تورم بالا، با کند گشتن مواجه شده است که نیاز به سیاستهای جدید دارد.