کمش. [ ک َ ] ( ع ص ) مرد تیزرو و سبک و کافی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مرد سریع. ( از اقرب الموارد ). || اسب خردنره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسب نریان خردنره. ( ناظم الاطباء ). || زن خردپستان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || مادیان خردپستان.( ناظم الاطباء ). اسب خردپستان. ( از اقرب الموارد ).
کمش. [ ک َ ] ( ع مص ) بریدن اطراف چیزی را به شمشیر. || سپری گردیدن توشه. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || نوعی از بستن پستان ناقه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نوعی از بستن پستان ماده شتر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بریدن اطراف چیزی را به شمشیر یا سپری گردیدن توشه یا نوعی از بستن پستان ناقه
کمش (مجارستان). کِمِش ( به مجاری: Kémes ) یک منطقهٔ مسکونی در مجارستان است که در ناحیه شیکلوش واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پله میزان نظر، سنگ کمش نیست چون کعبه به چشمی که صنمخانه بزرگ است
💡 گشودی بر دل اشراق دیگر شست کین آری کمش بود اینهمه ناوک که پنهان بود در جانش
💡 خاکی که ملایم شود از سایه تاکی بر سر کمش از روغن بادام نگیریم
💡 هر که نه بر دین تست کالعدمش فرض کن وانکه زید با تو کم کم ز کمش فرض کن
💡 نیاردم به نظر از غرور و پندارد که میروم به سر راه انتظار کمش