کماخ

لغت نامه دهخدا

کماخ. [ ک ُ ] ( ع اِمص ) بزرگ منشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کبر و تعظیم. ( اقرب الموارد ).
کماخ. [ ک َ ] ( اِخ ) شهری است در روم... و میان کماخ و ارزنجان یک روز راه است. ( از معجم البلدان ذیل کمخ ). کماخ قلعه ای است به روم و شهر کوچک در پای آن قعله، هوایش به سردی مایل است و چند پاره دیه بر توابعآن و حقوق دیوانیش سی و چهار هزاروچهار صد دینار است. ( از نزهةالقلوب چ لیدن ص 98 ): و آن نوع در ولایت روم در کماخ بسیار بود... و از جمله متاع کماخ یکی آن است که خشک می کنند و به تحفه به ولایات دیگر می برند. ( فلاحت نامه ).

فرهنگ فارسی

شهری بوده است در روم شرقی ( ترکیه ). میان آن و ارزنجان یک روزه راه فاصله بوده است.
بزرگ منشی. کبر و تعظم

جمله سازی با کماخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگامی که سلطان محمد دوم در سال ۸۶۵ ق/۱۴۶۱م آماده حمله به ترابوزان شد، اوزون حسن سپاهیان خویش را گسیل داشت تا بین ارزنجان و کماخ با او مواجه شوند؛ گو اینکه او پس از چندین برخورد بی‌حاصل، دریافت که نمی‌تواند اهداف سلطان محمد فاتح را مهار کند و بالاجبار ناظر فتح ترابوزان به دست عثمانیان بود. از دیگر سو اوزون حسن برای حفظ تماس مستقیم با متحدان اروپایی درصدد استیلا بر پاره‌ای از سواحل آناتولی روبروی جزیره قبرس بود.

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز