کلجه

لغت نامه دهخدا

کلجه. [ ک ُ ل َ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) قسمی لباده و پالتو. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کلیجه. کلیچه. و رجوع به کلیجه و کلیچه شود. || جامه آستین کوتاهی که به روی قبا پوشند. ( ناظم الاطباء ).
کلجه. [ ] ( اِخ ) نصرة الدین... ( متوفی به سال 649 هَ. ق. ). یکی از دو پسر اتابک هزار اسب بن ابی طاهر از اتابکان لرستان است و از 646 تا 649 فرمانروائی داشته است. ( از تاریخ مغول اقبال ص 244 و 448 ).

فرهنگ فارسی

قسمی لباده و پالتو. کلیجه یا جامه آستین کوتاهی که به روی قبا پوشند.

جمله سازی با کلجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاهیوند:اکثری در میان مومووند می باشند و در جمع لرستان تفنگچی مثل آنها نیست. تمام گلوله اندازاند. وقت شد که هفت کبک را به یک گلوله زده اند. یعنی یک گلوله در تفنگ کرده و به استادی،چنان خود را به کبک رسانیده اند که همان تیر هفت کبک را از پا در می آورند. دیگر عیار باروت بیش از آن نیست، که گلوله را ضایع کند تا هفت کبک را بزند. وقت باشد که به یک گلوله ده فرسخ را پی شکار رفته و همان یک تیر را به شکار زده، که حاجت به گلوله دیگر نیست و چنان استادی به خود دیده اند که عدیل ندارد در تفنگچی گری!. لابد این طایفه کوچ گرمسیری و سردسیری نمایند.کوه دشت سردسیرشان می باشد و کوه کبیر گرمسیرشان. در طریق قناعت بسیار زبردست هستند. به کلجه نمدی و نان بلوطی بیش شتاب ندارند. زنانشان به یک توپ قدک نهاوندی، تا یک سال به آن حال می باشند. در رسم معامله و کسب، نصب العین خاطرشان زحمت است(یعنی راه درآمدشان زحمت کشیدن است). اغلب مدارشان به زغال فروشی می گذرد. از حسن گاویار زغال برداشته و با یکی دو نان بلوط می روند به همدان، که مسافتش بیست فرسنگ است. به همان نان می رود و برمی گردد و بار زغال را پنج ریال کم یا بیش فروخته و ان پول را بدون خرج به توشمالان خود می رسانند.

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز