کفائی

لغت نامه دهخدا

کفائی. [ ک ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به کفایت. کفایی. ( از فرهنگ فارسی معین ).
- واجب کفائی؛ ( در اصطلاح فقه ) امری واجب که چون یک یا چند تن آن را انجام دهند اجرای آن از عهده دیگران ساقط شود. مانند نماز میت و جهاد. مقابل واجب عینی مانند نماز و زکوة و روزه و جز آنها. ( از یادداشت مؤلف ). ورجوع به واجب شود.

جمله سازی با کفائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کفائی در دوره ۲۲ و ۲۳ از حوزه انتخابیه مشهد به مجلس شورای ملی راه یافت.

💡 ۷- کفائی، ساره، نقش مدیریت فضا در تحولات نظام سکونتگاهی (بخش سعدآباد)، رساله کارشناسی ارشد، دانشگاه شهیدبهشتی:۱۳۷۹.

💡 کفائی پس از بازگشت از مأموریت سوییس در سال ۱۳۳۷ عضویت شورای عالی سیاست گذاری خارجی و معاون وزارت امور خارجه شد. پس از آن به عنوان سفیر رهسپار آتن شد. در سال ۱۳۴۱ سفیر ایران در پاکستان (و سفیر اکردیته در سیلان) و در سال ۱۳۴۴ به مدت دو سال سفیر ایران در ترکیه شد.

💡 کفائی همزمان با اشتغال در سفارت ایران در پاریس، در دانشگاه تحصیل کرد و در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. مأموریت دیپلماتیک خارجی بعدی‌اش دبیردومی سفارت ایران در قاهره بود. تا اینکه در دی ۱۳۲۵ در انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی از تربت حیدریه شرکت کرد و با کسب ۱۱۲۶۳ رأی از مجموع ۱۴۰۹۲ رأی که به صندوق‌ها ریخته شد، به مجلس راه یافت.

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز