لغت نامه دهخدا
انگورخواره. [ اَ خوا / خا رَ / رِ ] ( اِمرکب ) ظربان. ( زمخشری ). و رجوع به انگورخوار شود.
انگورخواره. [ اَ خوا / خا رَ / رِ ] ( اِمرکب ) ظربان. ( زمخشری ). و رجوع به انگورخوار شود.
ظربان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میل فرقه= پیچ چوبی جهت فشردن تفاله آب انگور. اوسین= چنگک جابجایی علوفه
💡 دامداری و کشاورزی از مشاغل عمده هستند و پرورش زیتون، انگور و تنباکو رایج است.
💡 عشرتیگر هستدلها را بههمجوشیدن است کم شود یک دانهٔ انگور را تنها شراب
💡 این روستا یکی از زیبا ترین و بکر ترین روستا های منطقه انگوران و استان زنجان می باشد.
💡 بیا ای ساقی لب گز تو خامان را بدان میپز زهی بستان و باغ و رز کز آن انگور افشردی