کشوف
مترادفها
آشکار، مکشوف
متضادها
پنهان، مستور، مخفی
لغت نامه دهخدا
کشوف. [ ک َ ] ( ع ص )ماده شتری که در هرسال باردار شود. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). ناقه بر آبستن گشنی کرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کشوف. [ ک ُ ]( اِ ) پراگندگی. افشاندگی. انتشار. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با کشوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو