کشنی

لغت نامه دهخدا

کشنی.[ ک ُ ] ( حامص ) گشنی. حالت فحل. رجوع به گشنی شود.
کشنی. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) بیشه. جنگل. جای درختان بسیار انبوه. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ).
کشنی. [ ک ِ / ک ُ ]( اِ ) کرسنه. نوعی از غله باشد میان ماش و عدس که خوردن آن گاو را فربه کند. ( برهان ). گاودانه. کرشنه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کشنج یربوز. ۲ - دارو یی است که آنرا شش پنجه گویند بقل. یمانیه.
کرسنه. نوعی از غله باشد میان ماش و عدس که خوردن آن گاو را فربه کند.

جمله سازی با کشنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جرعهٔ خویش اگر به خاک افشانم دریای محیط از او به کشنی گذرد

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز