کجابه

لغت نامه دهخدا

کجابه. [ ک َ ب َ ] ( اِ ) کجاوه است و آن جایی است که بجهت نشستن سازند و برشتر بندند و به عربی هودج خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). ظعینه. کجاوه. ( زمخشری ). کجبه. کجوه. ( حاشیه برهان چ معین ): علی بن موسی الرضا به نیشابور آمد هر دو بهم در کجابه ای بودند بر یک اشتر. ( تذکرة الاولیاء از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کجاوه شود.

فرهنگ فارسی

کجاوه: [ علی بن موسی رضی الله عنه به نشابور آمد هر دو بهم در کجابه ای بودند بر یک شتر ]. ( تذکره اولیائ )

جمله سازی با کجابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کجابه اهل نظر بنگرد خودآرایی که صبح آینه سازد ز خواب بیدارش