کافوربار

لغت نامه دهخدا

کافوربار. ( نف مرکب ) کافور بارنده. کافوربیز. || کنایه از هر چیز بغایت سرد. ( برهان ). || کنایه از هر چیز بسیار خوشبوی باشد. ( برهان ):
بخورانگیز شد عود قماری
هوا میکرد خود کافورباری.نظامی. || برف بار، چه کافور باریدن کنایه از برف باریدن است. ( برهان ):
گهی در بارد گهی عذر خواهد
همان ابر بدخوی کافوربارش.ناصرخسرو.برآمد ز کوه ابر کافوربار
مزاج زمین گشت کافورخوار.نظامی.ز باریدن ابر کافوربار
سمن رسته از دستهای چنار.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. بارندۀ برف: برآمد ز کوه ابر کافوربار / مزاج زمین گشت کافورخوار (نظامی۵: ۷۵۶ ).
۲. دارای بوی خوش، پراکنندۀ بوی خوش.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کافور بارنده کافور ریزنده. ۲ - آنچه که بغایت سرد باشد. ۳ - آنچه که بغایت خوشبو باشد. ۴ - برف بار: [ بر آمد ز کوه ابر کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ]. ( نظامی )

جمله سازی با کافوربار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خاک نبینی به ره خرده نقره بساط ابر نبینی ازو ریزه کافوربار

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز