لغت نامه دهخدا
چرتی. [ چ ُ] ( ص نسبی ) منسوب به چرت. کسی که چرت میزند. ( ناظم الاطباء ). چرت زننده. آنکه همواره در حال چرت زدن است.
چرتی. [ چ ُ] ( ص نسبی ) منسوب به چرت. کسی که چرت میزند. ( ناظم الاطباء ). چرت زننده. آنکه همواره در حال چرت زدن است.
کسی که چرت می زند و در حال چرت زدن است، چرت زننده.
منسوب به چرت. کسی که چرت می زند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگشناسی سازند گرو شامل تناوب آهکهای بسیار رسی سیاه تا خاکستری تیره حاوی رادیولاریت با شیلهای سیاهرنگ بیتومیندار پیریتی و چرتی است. در لرستان این سازند شیلی است ولی به طرف کنارههای حوضه و فروافتادگی دزفول کربناته میشود. سازند شیلی گرو در یک دریای عمیق تهنشین شده است که در کف آن تقریباً شرایط احیا وجود داشته است که موجب تهنشینی پیریت و عدم گسترش موجودات کفزی شده است، ولی موجودات نکتون و پلانکتون در آن زیاد یافت میشود.