لغت نامه دهخدا
پیچاه.( اِ ) پیچیده. پیچیده و مرغول ( موی سر ):
ز مشک تبتی مرغول و پیچاه
فروهشته ز فرقش تاکمرگاه.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).
پیچاه. ( اِخ ) دهی جزء دهستان حومه بخش لشت نشاء شهرستان رشت. واقع در 5 هزارگزی خاور لشت نشاء و 8هزارگزی شمال پل سفیدرود. جلگه. معتدل، مرطوب. دارای 260 تن سکنه. آب آن از توشاجوب از سفیدرود. محصول آنجا برنج، ابریشم، کنف و صیفی کاری. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).