پیپک

لغت نامه دهخدا

پیپک. [ پ َ ] ( اِ مصغر ) آب دزدک. پُوار برای تزریق آب در معده. ظرفی از کائوچوک یا لاستیک و غالباً بصورت امرودی بزرگ میان کاواک با لوله ای از استخوان و جز آن که بدان آب یا مایع دیگر بدرون معده فشانند.

فرهنگ فارسی

آب دزدک پوار برای تزریق آب در معده

جمله سازی با پیپک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هنگامی که آن‌ها به مزرعه می‌رسند، هیزل سگ را باز و آن را رها می‌کند در حالی که بلک بری، پیپکین و هایزن از خود به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنند تا حیوان را وادار به تعقیب آن‌ها کنند.

💡 او با دقت بسیار زیاد، پیپک قدیمی خود را تمیز کرد تا بتواند در عصر آرام، از طعم دوباره تنباکوی باکیفیت لذت ببرد.

💡 در نمایشگاه‌های صنایع دستی، مجموعه‌ای از پیپک‌های ساخته شده از چوب‌های کمیاب و زینتی برای فروش به علاقه‌مندان و کلکسیونرها قرار داده شده بود.

💡 بوی تند تنباکو که از پیپک وی در اتاق پخش می‌شد، فضای خانه را به شدت تغییر داده و حال و هوای متفاوتی به آن بخشیده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران