پیشدار

لغت نامه دهخدا

پیشدار. ( نف مرکب ) دارای پیش. || دارای ضمه. || ماما. قابله. ( زمخشری ). مام ناف. پیش نشین. || ( اِ مرکب ) حربه ای باشد بسیار بزرگ که از آهن و فولاد سازند و بر آن حلقه های چهار گوشه هم از فولاد تعبیه کنند و بدان خوک و گراز کُشند. ( برهان ). نیزه دسته ستبر و کوتاه که بدان خوک و گراز کشند. حربه ای باشد که از آهن و فولاد بسازند بر صورت نیزه و کوتاه تر از آن و چون بشکار خوک و گراز روند خوک بر ایشان حمله کندآنرا بر پیشانی گراز فرو کنند چنانکه نتواند پیش آمدن. و سپس او را با شمشیر و دشنه کشند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- دارای پیش ( جلو ). ۲- دارای ضمه ( حرف ). ۳- ( اسم ) حربه ای بسیار بزرگ مانند نیزه ای ستبر و کوتاه از آهن و فولاد که بر آن حلقه های چهارگوشه از فولاد تعبیه کنند و بدان خوک و گراز را کشند. ۴- ماما قابله.

جمله سازی با پیشدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرسلسله آنان فقیه احمد دارشمانی (منسوب به دارشمان از روستاهای پِشدَر) است که در آغاز قرن یازدهم به سبب خدماتی که در جنگ‌های مختلف به دولت عثمانی کرده بود در پیشدار قدرت یافت.

💡 چون منی را چه پیشداری دست؟ که قلم برگرفته‌ای از مست

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز