پیر سالخورد

لغت نامه دهخدا

پیر سالخورد. [ رِ خوَرْ / خُرْ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیرسالخورده. پیر کهنسال. || کنایه از شراب کهنه. ( انجمن آرا ). شراب کهنه انگوری. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پیر سالخورده پیر کهنسال

جمله سازی با پیر سالخورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معلوم من نشد که بر آن پیر سالخورد دهر مشعبد و فلک بلعجب چه کرد؟

💡 سالک آمد پیش پیر سالخورد گاه حال و گه بیان حال کرد

💡 تو طفل خردسالی و ما پیر سالخورد با ما ببین که عشق تو پیرانه سر چه کرد

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز