پیادگان
مترادفها
پیادهنظام، سربازان پیاده
متضادها
سواران
لغت نامه دهخدا
پیادگان. [ دَ / دِ ] ( اِ ) ج ِ پیاده. مقابل سوارگان. خش. ( منتهی الارب ). رجاله. بنوالعمل. ( منتهی الارب ). شوکل. ( منتهی الارب ): پیادگان با سلاح سخت بسیار در پیش ایستاده. ( تاریخ بیهقی ص 376 چ ادیب ). بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان و پیادگان و تکبیر کردند. ( تاریخ بیهقی ). تؤرور؛ پیادگان سلطان که بی وظیفه همراه لشکر باشند. عدی؛ گروهی از مردم که پیشتر حمله کنند از پیادگان. ( منتهی الارب ).
- پیادگان حاج؛ متوکلین بر راه حجیج: پیادگان حاج بادیه بسر بردند و بتر شدند. ( گلستان ).
- پیادگان عاج؛ پیاده های شطرنج.
فرهنگ فارسی
پیاده مقابل سوارگان
جمله سازی با پیادگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنان به عهد تو مشتاق بود نوبت ملک که تشنگان به فرات و پیادگان به حرم
💡 «وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ» و رانیم ناگرویدگان بدکار را «إِلی جَهَنَّمَ وِرْداً» (۸۶) بسوی دوزخ، پیادگان، تشنگان.
💡 به تلافی این اقدام تیمور ۴۰/۰۰۰ تن از پیادگان سیستانی در صبح روز بعد به اردوی او حمله بردند.
💡 میان عرصهٔ شیراز تا به چند آخر پیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین؟
💡 به اسب و پیل بنه رخ دلا چو فرزین راه پیادگان ره عشق شهسوارانند
💡 نیروهای پیادگان در طول تاریخ جنگهای مختلف، نقش بسیار حیاتی و تعیینکنندهای در تصرف مناطق استراتژیک و پیروزی نهایی ارتشها ایفا کردهاند.
💡 فرمانده ارتش دستور داد تا واحدهای پیادگان با دقت و نظم بسیار بالا در خط مقدم جبهه مستقر شوند تا از پیشروی دشمن جلوگیری کنند.
💡 آموزشهای سخت و فشرده برای سربازان پیادگان باعث میشود که آنها در شرایط دشوار جنگی بتوانند با صبر و شجاعت با دشمن مقابله کنند.