پکیده

مترادف‌ها

شکفته، بازشده

متضادها

شکفته، باز، ناپخته

لغت نامه دهخدا

پکیده. [ پ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) مرده. ترکیده.
پکیده. [ ] ( ص ) درهم فرورفته. انبوه سربهم آورده و شاخهای آن [ سرخه دار ]بسیار و بهم پکیده هستند. ( نامه کشاورزی شماره هفتم سال هشتم ص 424 ). چون شاخهایش چنانکه در فوق گفتیم بهم پکیده مانع عبور میشود. ( نامه کشاورزی ص 425 ).

فرهنگ عمید

۱. بادکرده.
۲. انبوه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مرده ترکیده.
مرده ترکیده

فرهنگستان زبان و ادب

{spissatus} [علوم جَوّ] گونه ای ابر پرسا با ضخامت اپتیکی کافی که هرگاه خورشید پشت آن قرار گیرد خاکستری دیده می شود

ویکی واژه

گونه‏ای ابر پرسا با ضخامت اپتیکی کافی که هرگاه خورشید پشت آن قرار گیرد خاکستری‏ دیده می‏شود.

جمله سازی با پکیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در فرایند یک مرحله‌ای بر پایهٔ محلول، سرب هالید و متیل آمونیوم هالید در یک حلال حل شده و سپس بر روی زیرلایه به روش پوشش دورانی، نشانده می‌شود. پس از تبخیر حلال، لایه‌ای پکیده و کریستالی شده، باقی می‌ماند. روش پوشش‌دهی دورانی به تنهایی منجر به ایجاد لایه‌ای یکنواخت نمی‌شود بلکه نیاز به مواد شیمیایی دیگری مانند گامابوتیرولاکتون، دی‌متیل سولفواکسید و یا تولوئن نیز است. بدون ریختن قطراتی از این مواد بر روی فیلم در حال دوران، فیلم نهایی دارای حفره‌ها و نقایصی خواهد بود که در نهایت بازدهی سلول را کاهش می‌دهد.

💡 گل‌های رز در باغچه کوچک خانه‌ی مادربزرگ با شکوه تمام و در میان نسیم ملایم بهاری، به زیبایی شکوفا و پکیده بودند.

💡 پس از گذشت چندین هفته از شروع فصل بهار، تمام درختان میوه در باغستان‌های اطراف شهر، به سرعت شکوفه زده و پکیده بودند.

💡 وقتی به باغ رفتیم، دیدیم که تمام گل‌های لاله زیر نور خورشید درخشان، به زیبایی پکیده و فضای باغ را معطر کرده بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران