لغت نامه دهخدا
پنجه افکندن. [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) پنجه زدن و پنجه کردن و پنجه انداختن. پنجه گرفتن. ستیزه کردن. زور کردن با کسی به پنجه.
پنجه افکندن. [ پ َ ج َ / ج ِ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) پنجه زدن و پنجه کردن و پنجه انداختن. پنجه گرفتن. ستیزه کردن. زور کردن با کسی به پنجه.
( مصدر ) مقابله کردن نبرد کردن زور کردن با کسی به پنجه پنجه انداختن پنجه گرفتن پنجه زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنجه افکندن تو با «ترکی» مثل ضیغم است و، مور ضعیف