پرمور

لغت نامه دهخدا

پرمور. [ پ َ ] ( اِ ) بمعنی انتظار باشد. ( برهان ). || زنبور عسل را نیز گویند.( برهان ). پرموز. پرموزه. پرمر. رجوع به پرمر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زنبور عسل. یا نقش پرمور. شان عسل خان. زنبور.

جمله سازی با پرمور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این زمان در حیرت ودر حسرتم میکند از پرموری غیرتم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران