لغت نامه دهخدا
وطاس. [ وَطْ طا ] ( ع ص ) شبان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). راعی. ( اقرب الموارد ).
وطاس. [ وَطْ طا ] ( ع ص ) شبان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). راعی. ( اقرب الموارد ).
شبان راعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان محمد شیخ وطاسی در سدهٔ ۱۵ به یاری مهاجران اندلسی بنای این شهر را گسترش داد.
💡 وكيل يوسف بهمين معنا رضايت داد، به بازجوئى خرجينها پرداخت، و بار يك يك ايشان رااز الاغ پائين آورده باز نمود و مشغول تفتيش و بازجوئى شد، البته او خرجين برادربزرگ و سپس ساير برادران را بازجوئى كرد و در آخر خرجين بنيامين را تفتيش كرد وطاس را از آن بيرون آورد.
💡 وكيل يوسف بهمين معنا رضايت داد، به بازجوئى خورجينها پرداخت، و بار يك يك ايشانرا از الاغ پائين آورده باز نمود و مشغول تفتيش و بازجوئى شد، البته او خورجين برادربزرگ و سپس ساير برادران را بازجوئى كرد و در آخر خورجين بنيامين را تفتيش كرد وطاس را از آن بيرون آورد.