لغت نامه دهخدا
هزارسف. [ هََ رَ ] ( اِخ ) رجوع به هزاراسب شود.
هزارسف. [ هََ رَ ] ( اِخ ) رجوع به هزاراسب شود.
💡 در موقعی که سلطان سنجر، هزارسف را محاصره کرده بود، انوری شاعر در خدمت وی بود. این دوبیتی نوشت و در شهر انداختند:
💡 وطواط در هزارسف بود و در پاسخ این بیت نوشت و با تیر برای آنها بینداخت: