هرسنگ

لغت نامه دهخدا

هرسنگ. [ هََ س َ ] ( اِخ ) یکی از بلوکات لاریجان در جنوب رودخانه لار. ( از مازندران و استرآباد رابینو ترجمه فارسی ص 66 و 67 ). رجوع به خرسنگ شود.

جمله سازی با هرسنگ

💡 ذرات جهان چشمهٔ انوار تجلی است هرسنگ‌که آید به نظرطورببینید

💡 بایدت با همه رنج و طلب، استعدادی ورنه هرسنگ، زخورشید کجا زر گردد