نیکومحضر
مترادفها
خوشبرخورد، مؤدب، باادب، خوشرفتار
لغت نامه دهخدا
نیکومحضر. [ م َ ض َ ] ( ص مرکب ) نیک محضر. نیکودیدار. نیکولقا: مهرویه زنی داشت سخت پارسا و نیکومحضر. ( سمک عیار از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) نیک محضر: (( مهرویه زنی داشت سخت پارسا و نیکو محضر... ) )
جمله سازی با نیکومحضر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیک دانی که چه و تا به کجا داشت بر او اعتماد آن شه دینپرور نیکومحضر