لغت نامه دهخدا
نکوسخنی. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( حامص مرکب ) نیکوسخنی. نکوسخن بودن. رجوع به نکوسخن شود.
نکوسخنی. [ ن ِ س ُ خ َ ] ( حامص مرکب ) نیکوسخنی. نکوسخن بودن. رجوع به نکوسخن شود.
نیکو سخنی. نکو سخن بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن شنیدی که در طواف زنی گفت با آن جوان نکو سخنی