نشتن

لغت نامه دهخدا

نشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص ) گیلکی: نیشتن، در اراک ( سلطان آباد ): نشتن به معنی نشستن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). مخفف نشستن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || ماندن. اقامت کردن. ( از ناظم الاطباء ).
- نشتن چون خاک؛ کنایه از نشستن با کمال حلم و آرام و همواری باشد و کنایه از خوار و زار و سرافکنده نشستن هم هست. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج )

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ( نشست نشیند خواهد نشست بنشین نشیننده نشان نشسته ) ۱ - مستقر شدن جاندار بر روی کفل و سرین خود در جایی جلوس کردن مقابل برخاستن ایستادن. ۲ - جلوس کردن بر تخت سلطنت و امارت: ابو العباس المعتضد بالله...بامیری نشست و آن روز که پدر مرد معتضد محبوس بود چون بنشست اول چیزی آن فرمود... ۳ - جلوس کردن در خانه یا محل کار برای دیدار دوستان و آشنایان درایام عید و غیره ۴- سوار شدن (بر اسب استر پیل و غیره ): مسعود.. شب را بر ماده پیلی تیز رو نشسته با لشکری جریده روی نهاد. ۵ - جا گرفتن چیزی در چیزی ( همچون تیر بر نشانه ). ۶ - منزل کردن اقامت کردن. ۷ - بمستراح رفتن تخلیه: و بیمار هر روز پنجاه شصت بار می نشست. ۸ - ماندن: تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی. ( حافظ. ۳٠۲ )
گیلکی: نیشتن. در اراک: نشتن. به معنی نشستن. مخفف نشستن. یا ماندن. اقامت کردن.

جمله سازی با نشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعد از نشتن به اطراف خود نگاه كردم ديدم، پشت سرم درى است و پرده اى بر آن آويختهاند از پشت حركتى به چشم مى خورد! كه معلوم بود اوضاع از چه قرار است !!

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز