لغت نامه دهخدا
نشاندنی. [ ن ِ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور نشاندن. که نشاندن او ضرور است.
نشاندنی. [ ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) که درخور شاندن نیست. که نباید شاند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شاندن شود.
نشاندنی. [ ن ِ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور نشاندن. که نشاندن او ضرور است.
نشاندنی. [ ن َ دَ ] ( ص لیاقت ) که درخور شاندن نیست. که نباید شاند. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شاندن شود.
که در خور شاندن نیست. که نباید شاند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرد سواد وادی حسرت نشاندنیست اشکی خوش است با نگه واپسین دود