لغت نامه دهخدا
نریز. [ ن َ ] ( اِخ ) شهرکی است در آذربایجان از طرف اردبیل. ( از معجم البلدان ). از قرارستاق آذربایجان است. ( از سمعانی ).
نریز. [ ن َ ] ( اِخ ) شهرکی است در آذربایجان از طرف اردبیل. ( از معجم البلدان ). از قرارستاق آذربایجان است. ( از سمعانی ).
شهرکی است در آذربایجان از طرف اردبیل از قرارستاق آذربایجان است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا نریزی آب نومیدی بر آتش حرص را تشنه می میری اگر سرچشمه کوثر شوی
💡 به جامش از دهن بط اگر نریزی زود گلو ز مشک شود بسته اش چو ناف غزال
💡 سزدگر به جایی که اکنون مرا نریزی بدین خیرگی خون مرا
💡 چوناشکچشم حیران بشکنقدم بهدامان تا آبرو نریزی از خانهکم برون آ
💡 نافه از چین سرزلف نریزی ریزی مشک تاتار، به هر تار نداری داری
💡 بگذار سربلندی اقبال این بساط تا آبرو چو شمع نریزی به ناودان