لغت نامه دهخدا
نافرزانه. [ ف َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ناهوشمند. ناهوشیار. || نابخرد. جاهل. نادان. مقابل فرزانه به معنی حکیم و دانشمند و عاقل و دانا.
نافرزانه. [ ف َ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ناهوشمند. ناهوشیار. || نابخرد. جاهل. نادان. مقابل فرزانه به معنی حکیم و دانشمند و عاقل و دانا.
نابخرد، بی عقل، جاهل.
( صفت ) ۱ - بی عقل نابخرد. ۲ - بی هوش مست مقابل فرزانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا قدم در ره مردان ننهی مردانه لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
💡 خلق میگویند جاه و فضل در فرزانگیست گو مباش اینها که ما رندان نافرزانهایم