لغت نامه دهخدا
نابسنده. [ ب َ س َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) غیرکافی. که بسنده و کافی نیست.
نابسنده. [ ب َ س َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) غیرکافی. که بسنده و کافی نیست.
( صفت ) ناکافی غیرمکفی.
insufficiente
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاید بتوان روش ارکون برای خواندن قرآن را با یاری از تقسیمبندی فردینان دو سوسور، بنیادگذار زبانشناسی نوین، توضیح داد. ارکون در روششناسی خود هم از شیوهٔ مفسران سنتی فاصله میگیرد هم از رویکرد خاورشناسان سنتی. مفسران سنتی از مرحلهٔ نخست زبانشناسی سوسور، یعنی مرحلهٔ دستور زبان، فراتر نمیروند و خاورشناسان سنتی از مرحلهٔ دوم زبانشناسی سوسور، یعنی مرحلهٔ فیلولوژی (زبانشناسی تاریخی یا فقه اللغه). مفسران اسلامی قرآن را بر مبنای صرف و نحو تحلیل میکنند و خاورشناسان کلاسیک بر پایهٔ روش فیلولوژیک. هر دو رویکرد از نظر ارکون ضروری اما نابسندهاست. اما به باور او زبان قرآن باید با روش زبانشناسی نوین، نشانهشناسی، معناشناسی نیز بررسی شود؛ یعنی مرحلهٔ سوم زبانشناسی سوسور، که بر پایهٔ آن پژوهشگران دریافتند نهتنها متنها را میتوان با هم مقایسه کرد، بلکه میتوان زبانها یا دستور زبانها را نیز با یکدیگر سنجید. باور به اینکه واقعیت کانونی زبان، نشانهاست و رابطهٔ میان دال و مدلول اختیاری و اتفاقی است.