لغت نامه دهخدا
موقوم. [م َ ] ( ع ص ) نیک اندوهگین و شکسته حال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بسیارحزن. ( تاج المصادر بیهقی ). سخت اندوهناک و پریشان حال. ( یادداشت مؤلف ).
موقوم. [م َ ] ( ع ص ) نیک اندوهگین و شکسته حال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بسیارحزن. ( تاج المصادر بیهقی ). سخت اندوهناک و پریشان حال. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مصباح شيخ كفعمى موقوم است: هر كس آن را بر طفلى بندد از شر اجنه و جانورانمحفوظ ماند ان شاء اللّه تعالى.