موقعه

مترادف‌ها

موقع، زمان، وقت

لغت نامه دهخدا

( موقعة ) موقعة. [ م َ ق َ / ق ِ ع َ ] ( ع اِ ) فرودآمدن جای مرغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جای فرودآمدن مرغ. ( ناظم الاطباء ).
موقعة. [ م ُ وَق ْ ق َ ع َ ] ( ع ص ) پیکانهای به سنگ و فسان تیزکرده: نصال موقعة. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پیکانهای به سنگ و فسان تیز کرده ٠

جمله سازی با موقعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اين ذكر را مكرر مى نمودم و عهد كردم كه اين حالت را به كلى ترك نمايم، كمى ماند كهبه من برسند، ناگاه صدائى بلند شد كه به مردم متعرض نشويد كه گوهر گم شدهپيدا گرديد، من از شدت فرح و شادى چيزى نمانده بود كه بميرم، لذا از آن موقعه اينذكر شريف را مداومت مى نمايم (100)

💡 در موقعه‌ای که بحران اقتصادی شدت گرفت، دولت تصمیم گرفت تا سیاست‌های حمایتی جدیدی را برای طبقات آسیب‌پذیر اجرا کند.

💡 او همیشه در موقعه‌های حساس و دشوار، با آرامش و خونسردی کامل تصمیم می‌گیرد که چه اقدامی را انجام دهد.

💡 در موقعه‌ای که همه ناامید بودند، ناگهان یک فرصت طلایی و بزرگ برای تغییر وضعیت و بهبود شرایط زندگی پیش آمد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران