مودبی

لغت نامه دهخدا

مؤدبی. [ م ُ ءَدْ دِ ]( حامص ) صفت مؤدب. معلمی. استادی. مربی گری. فرهنگ آموزی. ادب آموزی. تعلیم. آموزش. ( از یادداشت مؤلف ).
- مؤدبی کردن؛ معلمی کردن. مدرسی کردن. تعلیم. تدریس. تأدیب. فرهنگ آموزی: پدرش امیرمحمودرا مؤدبی کرده بود به گاه کودکی قرآن را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 499 ).

فرهنگ فارسی

صفت مودب. معلمی. استادی.

جمله سازی با مودبی

💡 داریوش مودبیان نمایشنامه‌های فراوانی از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده‌است. او گردآورنده و مترجمِ مجموعهٔ طنزآوران جهان نمایش است که ۳۶ جلدش منتشر شده‌است.

💡 علی سلیمانی (۱۰ آبان ۱۳۵۰ – ۲۱ مرداد ۱۴۰۰) بازیگر، مجری و طراح دکور اهل ایران بود. او دارای مدرک کارشناسی نمایش با گرایش بازیگری از دانشگاه آزاد اسلامی بود. نخستین کار سینمایی وی سفر بخیر به کارگردانی داریوش مودبیان بود. سلیمانی عضو ثابت تیم فوتبال هنرمندان بوده و همچنین از سال ۱۳۷۰ به آموزشی کاراته و بازیگری می‌پرداخت. وی در مرداد سال ۱۴۰۰ به کرونا مبتلا شد و درگذشت.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز