( موحدة ) موحدة. [ م ُ وَح ْ ح ِ دَ ] ( ع ص ) تأنیث موحد. زن که خداوند عالم را یکی داند. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به موحد شود.
موحدة. [ م ُ وَح ْ ح َ دَ ] ( ع ص ) موحد. صاحب یک نقطه.حرفی که دارای یک نقطه باشد: باء موحده. یک نقطه دار.( یادداشت مؤلف ). || حرف باء را گویند زیرا یک نقطه بیش ندارد. ( ناظم الاطباء ). ب. حرف باء. باء موحده. باء اخت التاء. باء که دومین حرف الفباست وبیش از یک نقطه ندارد. حرف «ب ». ( یادداشت مؤلف ).
( اسم ) مونث موحد: [ بائ ( بای ) موحده ]
موحد. صاحب یک نقطه. حرفی که دارای یک نقطه باشد.
اسم: موحده (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: movahhede) (فارسی: موحده) (انگلیسی: movahhede)
معنی: یکتاپرست، توحیدگرا، خداشناس، ( مؤنث موحد )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 250ـ بـه ضـمّ حـاء و فـتح دال مهملتين و سكون ياء و كسر موحده و تخفيف ياتـشـديـد يـاء مـفتوحه نام قريه اى است و اصلش نام چاهى است كه در آنجا مى باشد و ازآنجا تا مكّه يك مرحله است (شيخ عباس قمى رحمه اللّه )
💡 دوّم: محمّد بطحائى و به روايتى بُطْحانى - بانون بر وزن سبحانى - نام محلّه اى استدر مدينه، و بعضى او را منسوب به بَطْحا دانسته اند (به فتح باء موحده ) و در نسبتبه نون زائده آورده اند چنانچه اهل صنعا را صنعانى گويند.
💡 96- مـخـفـى نماند كه عبارت خبر اين است: ( فصيّرنى فى بعضى حبوسك) عـلامـه مـجلسى ( جيوشك ) به جيم و ياء دو نقطه و شين معجمه خوانده و اينمعنى را فرموده، ليكن ظاهر اين است كه ( حبوسك ) به حاء مهمله و باء موحده و سينمهمله است؛ يعنى مرا در بعض محبسهاى خودت قرار ده تا مرا مرگ رسد.