لغت نامه دهخدا
مواصل. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ موصل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موصل شود. || بعضی از ادوات موسیقی. ( ناظم الاطباء ).
مواصل. [ م َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ موصل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موصل شود. || بعضی از ادوات موسیقی. ( ناظم الاطباء ).
جمع موصل.
💡 و اما احكام جزئيه كه مربوط به حوادث جاريه است و روز بروز رخ مى دهد و طبعا خيلىزود هم تغيير مى يابد از قبيل احكام مالى انتظامى و نظامى مربوط به دفاع و نيز احكامراجع به طريق آسان تر كردن ارتباطات و مواصلات و اداره شهر وامثال اينها، احكامى است كه زمان آن بدست والى و متصدى امر حكومت است چون نسبت والى بهقلمرو ولايتش نظير نسبتى است كه هر مردى به خانه خود دارد،
💡 محمجان بعد از سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی به عنوان نماینده ولایت غزنی در اولین دوره انتخابات ولسی جرگه شرکت کرده و به مجلس نمایندگان افغانستان راه یافته و به عنوان رئیس کمیسیون مواصلات و مخابرات این مجلس فعالیت داشت. وی در دور دوم مجلس نمایندگان از ولایت کابل نامزد شده و قادر به راهیابی به مجلس نمایندگان نشد.