منضجر

لغت نامه دهخدا

منضجر. [ م ُ ض َ ج ِ ] ( از ع، ص ) به معنی دلتنگ از کلمات ساختگی است زیرا فعل آن که «انضجر» باشد در کتب لغت عربی نیامده و بجای آن «تضجر» بر وزن تصرف آمده است و منزجر به «زاء» معنی دیگری دارد. ( نشریه دانشکده ادبیات تبریز ). رجوع به منزجر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - باز ایستنده سرباز زننده. ۲ - نفرت کننده متنفر

جمله سازی با منضجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالجمله، با همه تشريفات خداى تعالى اينهمه تهيه را ديد و موسى كليم را ورزيد بهورزشهاى روحانى؛ چنانچه فرمايد: ((و فتناك فتونا))(356) و سالها در خدمت شعيب، پيرمرد راه هدايت و ورزيده عالم انسانيت، او را فرستاد؛ چنانچه فرمايد:((فلبثت سنينفى اهل مدين ثم جئت على قدر يا موسى ))(357). و پس از آن، براى اختبار و افتتانبالاترى، او را در بيابان در طريق شام فرستاد، و راه او را گم كرد، و باران بر اوفرو ريخت، و تاريكى را بر او چيره فرمود، و درد زاييدن را بر زنش عارض فرمود؛ وچون جميع درهاى طبيعت به روى او بسته شد و قلب شريفش از كثرات منضجر شد و بهجبلت فطرت صافيه، منقطع به حق شد و سفر روحانى الهى در اين بيابان ظلمانى بىپايان به آخر رسيد، آنس ‍ من جانب نارا الى اءنقال: فلما اتيها نودى من شاطى الوادى الايمن فى البقعة المباركة من الشجرة ان ياموسى انى اناالله رب العالمين (358)

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز