مندمل

لغت نامه دهخدا

مندمل. [ م ُ دَ م ِ ] ( ع ص ) جراحتی که گوشتش فراه-م آمده، به شده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). جراحت به شده. ( ناظم الاطباء ). ریش و جراحت نیکوشده، گوشت آورده و جوش خورده ( ریش و خستگی ). ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- مندمل شدن؛ به شدن جراحت. ( ناظم الاطباء ). نیکو شدن جراحت. گوشت برآوردن و جوش خوردن جراحت. التیام یافتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): اندامی که به سالها... آزرده باشی به مرهم یک هفته کجا مندمل شود. ( نفثةالمصدور چ یزدگردی ص 27 ).
- مندمل گردانیدن؛ بهبود بخشیدن. التیام دادن: خدشه آن تشویر که به روی دل من مانده بود مندمل گردانید. ( المعجم چ دانشگاه ص 410 ).

فرهنگ عمید

ویژگی جراحت بهبود یافته.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جراحت به شده بهبود یافته.

جمله سازی با مندمل

💡 رو و زبان او از هم رفته، ورم كرده بود و اهل او، او را بردند به خانه و شك نداشتند كهاو در همان شب خواهد مرد. پس چون صبح شد، مردم به نزد او رفتند. ديدند كه او ايستادهاست و مشغول نماز است و صحيح شده است و دندانهاى ريخته او برگشته است و جراحتهاىاو مندمل گشته است و اثرى از جراحتهاى او نمانده و شكستهاى روى اوزايل شده بود.

💡 لکنها نقشه من صدر ذی قلق بین الحشی منه جرح غیر مندمل

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز