ملحقه

مترادف‌ها

ضمیمه، پیوست، متمم

متضادها

اصل، متن اصلی

لغت نامه دهخدا

( ملحقة ) ملحقة. [ م ُ ح َ ق َ ] ( ع ص ) تأنیث ملحق. ج، ملحقات. و رجوع به ملحق و ملحقات شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث ملحق جمع: ملحقات.

جمله سازی با ملحقه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دومین کمان در این ردیف، کمان لامی (هیوئید) نام دارد. در ماهیان بخش فوقانی این کمان در هر طرف که به آن غضروف فکی‌لامی می‌گویند، تکامل یافته و به صورت یک ساختار ملحقه (Suspensory) درآمده‌است که به حلق و زبان کمک می‌کند. کمان‌های احشایی باقیمانده، مشخصا از آب‌شش‌ها حمایت می‌کنند و به آنها، کمان‌های آبششی می‌گویند.

💡 در انتهای کتاب مرجع، یک ملحقه مفصل برای ارائه آمار و ارقام دقیق و جداول آماری مربوط به تحقیق انجام شده در نظر گرفته شده است.

💡 نویسنده در ملحقه دوم اثر خود، به بررسی دقیق منابع و مراجع استفاده شده در نگارش متن اصلی پرداخته تا اعتبار علمی نوشته خود را اثبات کند.

💡 برای مطالعه جزئیات بیشتر درباره نقشه‌های جغرافیایی مورد بحث، می‌توانید به ملحقه پیوست شده به این گزارش علمی و تخصصی مراجعه نمایید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران